- ب ب +

تکرار نخواهد شد

 تاریخ معاصر ایران، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، پر از صحنه‌ها و رخدادهایی است که حتی گذر زمان نیز چیزی از تلخی حقارت آن نمی‌کاهد. ایرانِ آن روزها، بازیچه‌ای در دست قدرت‌های جهانی بود که در برخوردهای بالا به پایین خود هیچ حد و مرزی نمی‌شناختند و حتی برخی اوقات خود را ملزم به پایبندی به ظواهر امر نیز نمی‌دانستند. نشست سران متفقین در تهران در میانه جنگ جهانی دوم، یکی از این نمونه‌هاست. وقتی وینستون چرچیل، فرانکلین روزولت و ژوزف استالین در پاییز ۱۳۲۲، بدون اطلاع دولت ایران، راهی تهران شدند تا درباره روند جنگ علیه آلمان گفت‌وگو کنند، دو سال از اشغال ایران می‌گذشت. شاه پیشین با حقارت هرچه تمام‌تر به تبعید فرستاده شده بود و شاه جوان و دست‌نشانده، آن‌قدر از معادلات قدرت دور بود که چرچیل و روزولت حتی به خود زحمت ندادند برای دیدنش از سفارت شوروی خارج شوند. البته تعجبی هم نداشت؛ وقتی سفیر انگلیس در تهران می‌توانست به نفر اول حکومت در ایران دیکته کند که چه رادیویی گوش کند یا نکند و شاه هم ناچار به تمکین بود، انتظار احترام و رعایت آداب دیپلماتیک، بلندپروازی و متوهمانه است.

پدرش که برای مردم ایران قلدر بود، در برابر اجنبی به روزی افتاد که وقتی در تابستان ۱۳۲۰ از سلطنت خلع شد، حتی نمی‌دانست قرار است به کجا تبعید شود و وقتی کشتی در میانه راه در بندر بمبئی لنگر انداخت، حتی اجازه ندادند پایش را بر خشکی بگذارد و پنج روز منتظر ماند تا کشتی دیگری برسد و او را به تبعیدگاهش در جزیره موریس ببرد.

تا پیش از جنگ جهانی دوم، انگلیس و روسیه بر سرنوشت ایران سلطه داشتند و پس از آن، مقدرات کشور به دست آمریکا افتاد و پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، کار به جایی رسید که شاه برای تعیین نخست‌وزیر باید با آن‌ها مشورت می‌کرد و از آنان اجازه می‌گرفت. البته عجیب هم نبود. حکومتی که از دل مردم برنخاسته باشد، چاره‌ای جز کرنش در برابر اجنبی ندارد.

عصبانیت امروز آمریکا از جمهوری اسلامی ایران و مردم نیز در همین نکته نهفته است. آنان روزی در این مملکت هرچه می‌خواستند، می‌کردند و هیچ‌کس جلودارشان نبود. انقلاب اسلامی در سال ۵۷، به رهبری امام خمینی رحمه‌الله‌علیه، این ورق را کاملاً برگرداند. ایرانِ جدید نه‌تنها نوکر آمریکا نبود، بلکه مقابل سیاست‌های استکباری آن نیز ایستاده بود.

کسانی که دشمنی آمریکا با ایران را به چرخیدن یا نچرخیدن چند سانتریفیوژ، یا برد موشک‌ها و نوع رابطه با گروه‌های مقاومت و امثالهم تقلیل می‌دهند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال انکار ماهیت این تقابل هستند. حدود یک دهه قبل، یک تحلیلگر آمریکایی گفته بود: «ایران، واشنگتن را وادار می‌کند تا با این پرسش‌ها درباره خود روبه‌رو شود؛ زیرا جمهوری اسلامی صرفاً با موجودیت خود، برتری جهانی آمریکا را به چالش می‌کشد. به‌ویژه در خاورمیانه، جایی که این برتری با بیشترین تنش‌ها و چالش‌ها همراه است و موضوعی است که آمریکایی‌ها را به‌شدت برآشفته می‌کند. تداوم حیات ایران، آمریکایی‌ها را وادار می‌کند تا بیندیشند که آیا وجود نقاطی از جهان، خارج از کنترل و نفوذ ما، امری پذیرفتنی است یا اینکه این مسئله توهین و تهدیدی ذاتی برای ایالات متحده به شمار می‌رود.»

این همان نکته اساسی و مهمی است که اخیراً یک تحلیلگر دیگر آمریکایی نیز در مقاله خود در نشریه آتلانتیک به آن اشاره کرد و نوشت درگیری امروز با ایران، یک جنگ جدید و مستقل نیست و این کارزار از سال ۱۳۵۷، با پیروزی انقلاب ایران، شروع شده و به اشکال مختلف ادامه یافته و جنگ اخیر صرفاً مرحله جدیدی از این درگیری است.

آمریکایی‌ها خواب ایرانِ پیش از انقلاب را می‌بینند و در رؤیای آن ایران هستند؛ ایرانی تسلیم و گوش‌به‌فرمان! آخرین تلاش آن‌ها برای تحقق این رؤیا، جنگ اخیر است. جنگی که تمام توان خود را با همراهی رژیم صهیونیستی و ناتو به میدان آوردند و دست به جنایاتی بی‌سابقه در طول تاریخ زدند. ترور رهبر شهید انقلاب، یکی از نقاط عطف این جنایات بود که در طول تاریخ جنگ‌های بشری در چند قرن اخیر سابقه نداشت. گمان می‌کردند با گستره جنایت، پیروزی سریع و آسان به دست می‌آورند و وقتی هم که پیروز میدان باشی، کسی از تو درباره آنچه کردی، سؤالی جدی نخواهد کرد. اما داستان آن‌طور که خیال می‌کردند، پیش نرفت. لقمه ایران بزرگ‌تر از گلوی دشمن بود و حالا دارد خفه‌اش می‌کند.

جهان از شجاعت و مقاومت ملّت ایران، شگفت‌زده شده است. حق هم دارند! چه کسی گمان می‌کرد ایران می‌تواند در برابر شیطان بزرگ، در جنگی نابرابر و دور از همه قواعد بین‌المللی و انسانی، نه‌تنها دوام بیاورد، بلکه پایگاه‌های دشمن را به ویرانه‌های متروک مبدل کرده و او را صدها کیلومتر از مرزهای خود دور کرده و او را وادار سازد در استراتژی نظامی خود بازنگری تاریخی کند؟!

اگر رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله العظمی سیدمجتبی خامنه‌ای، در پیام اخیرشان تأکید می‌کنند: «در یک کلام، بنده به‌عنوان خادم مردم عزیز ایران اعلام می‌کنم که آن روزهای سابق که دشمن ما آرزوی بازگشت به آن را دارد، گذشت و دیگر هیچ‌گاه تکرار نخواهد شد»، ناظر به چنین روندی تاریخی است. روندی که نه‌تنها به عقب برنمی‌گردد، بلکه وارد دوره‌ای جدید شده و به همه دنیا نشان داده است ابرقدرت دنیا «لخت» است و به قول فیلیپس پیسون اوبراین، استاد مطالعات راهبردی دانشگاه سنت‌اندروز، جنگ با ایران نشان داد عصر آمریکا به سر رسیده است.