- ب ب +

باغبانی که با آقا آمد و با آقا هم رفت

«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا.» (احزاب: ۲۳) شهید عظیم دوستی‌فر، پاکبان دفتر رهبر شهید انقلاب بود. او ۳۷ سال با سادگی، اخلاص و ارادتی عمیق به رهبر شهید انقلاب، در این مسیر خدمت کرد و همواره می‌گفت: «من با آقا آمدم و با آقا هم می‌روم.» سرانجام، در نهم اسفند ۱۴۰۴ بر اثر حمله‌ی دشمن متجاوز آمریکایی-صهیونی در بیت رهبری به شهادت رسید.

شهید عظیم دوستی‌فر، متولّد سال ۱۳۳۱، مردی بود که به گواه خانواده، زندگی‌اش را با سادگی، خوش‌اخلاقی و ارادتی عمیق به رهبر شهید انقلاب گره زده بود. او ۳۷ سال در بیت رهبری باغبانی کرد و این کار برایش فقط یک شغل نبود. وقتی اطرافیان می‌گفتند دیگر سر کار نرود، پاسخ می‌داد که «من با آقا آمدم و با آقا هم می‌روم.» حتّی در واپسین روزهای زندگی نیز دل کندن از آنجا برایش آسان نبود و مرخّصی و سفر را به ماندن در محلّ کار ترجیح نمی‌داد.

این شهید بزرگوار در سال ۱۳۵۶ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و پنج دختر شد. خانواده‌اش او را مهربان، خوش‌اخلاق و ساده‌زیست به یاد می‌آورند؛ پدری که اخم او را ندیدند و از کمترین تجمّل خوشش نمی‌آمد. اگر برای سفره دو جور غذا آماده می‌کردند، به یکی دست نمی‌زد و می‌پرسید چرا دو جور غذا درست کرده‌اند. مناعت طبع و سادگی در همه چیز، از رفتار روزمرّه‌اش پیدا بود. حسّاسیّت به حلال و حرام و پرهیز از غیبت، بخش مهمّی از منش او بود.

در ۳۷ سال خدمت، از نزدیک با رفتار و اخلاق خانواده‌ی رهبر شهید انقلاب آشنا شد و به گواه دخترش، بسیاری از خصلت‌های خوبش را در همان سال‌ها از آنان اثر پذیرفته بود. به رهبر معظّم انقلاب، حضرت آیت‌الله سیّدمجتبیٰ خامنه‌ای نیز علاقه‌ی ویژه‌ای داشت و از شباهت اخلاقی ایشان به رهبر شهید می‌گفت. این ارادت متقابل در خاطرات خانواده نیز پیدا است. یک بار که حاج آقا در محوّطه‌ی بیت رهبری زمین خورد، رهبر معظّم انقلاب تماس گرفتند و جویای حالش شدند. در سال‌های ۱۳۸۰ یا ۱۳۸۱، رهبر شهید او را در محوّطه دیدند و فرمودند امسال او را به حج بفرستند؛ سفری که خانواده‌اش آن را از محبّت ایشان می‌دانند.

دختر بزرگوار شهید، خانم حمیده دوستی‌فر، درباره‌ی پدرش گفته است: «پدرم سبز زندگی کرد و سبز شهید شد.» این شهید در روز درخت‌کاری تشییع و به خاک سپرده شد. او که سال‌ها درختان را می‌پرورد، با همان سادگی و صفای همیشگی بدرقه شد؛ مردی که در کار و خانه، با محبّت و وفاداری شناخته می‌شد. یاد او در میان نزدیکانش روشن و زنده مانده: باغبانی وفادار، پدری مهربان و مردی که تا واپسین روزها دلش مشحون از محبّت آقایی بود که از عمق جان دوستش می‌داشت.