قدرتی فراتر از محاسبات جهان
آن روزهایی که آنان دوست دارند کشور ما را به آن برگردانند، روزهایی بود پر از عقبماندگی، ذلّت و خواری، وابستگی، و بدنامی ایران در جهان اسلام؛ و این روزهایی که در آن هستیم پُر است از پیشرفت، عزّت، استقلال، و قدرِ اَعلای اعتبار در جهان اسلام و بلکه کلّ جهان. امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند. البته آنان بر اساس محاسبات دنیایی چنین میگویند؛ ولی محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلّق به عترت طاهره صلواتالله و سلامهعلیهماجمعین میداند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند و برای اقامه حق هراسی ندارند را قدرت اوّل جهان میداند.»
این توصیف رهبر معظم انقلاب از شرایط کنونی ایران در عرصه منطقهای و جهانی، مسئلهای است که حتی متفکران غربی و رسانهای مختلف جهان نیز به آن اعتراف کردهاند. بسیاری شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در تجاوز اسفندماه به ایران در سال گذشته را نماد این قدرت میدانند. اما قدرت ایران در سال ۲۰۲۶ متولد نشده است. آنچه امروز جهان از آن بهعنوان ظهور ایران بهعنوان یک ابرقدرت سخن میگوید، حاصل مسیری نزدیک به پنج دههای است که از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز شد و در عرصههای مختلف سیاسی، دفاعی، علمی، فناوری و منطقهای بهتدریج شکل گرفت. جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با ایران، آغاز این مسیر نبود؛ لحظهای بود که قدرت انباشتهشده ایران در برابر چشم جهان به نمایش درآمد و خود را اثبات کرد.
انقلاب اسلامی نخستین پایه این قدرت را بنا کرد: استقلال سیاسی. ایران پس از انقلاب تصمیم گرفت سیاست خارجی و امنیت خود را بر اساس اراده مستقل خود تنظیم کند. همین استقلال، در نخستین سالهای انقلاب با جنگ تحمیلی به بزرگترین آزمون خود رسید. ایران در برابر یک جنگ گسترده ایستاد و تجربه هشت سال دفاع مقدس، مسیر ایجاد توان دفاعی مستقل را برای همیشه تغییر داد.
پس از جنگ، این مسیر متوقف نشد؛ بلکه وارد مرحله تازهای شد. توسعه صنایع دفاعی، توان موشکی، پهپادی، دریایی و پدافندی، سپس فناوری فضایی و جنگ الکترونیک، بهتدریج مجموعهای از توانمندیهای راهبردی را در ایران شکل داد. همزمان، دانشگاهها و مراکز علمی نیز توسعه یافتند و ایران در حوزههایی مانند فناوری هستهای، نانو، زیستفناوری، پزشکی، صنایع فضایی و فناوریهای نوین به ظرفیتهایی دست یافت که امروز بخشی از قدرت ملی ایران را تشکیل میدهند.
در کنار اینها، ایران در محیط منطقهای خود نیز قدرت ساخت. گسترش روابط راهبردی، افزایش عمق منطقهای و ایجاد توان اثرگذاری بر تحولات غرب آسیا باعث شد جایگاه ایران دیگر صرفاً به مرزهای جغرافیایی آن محدود نباشد. بنابراین، قدرت امروز ایران محصول یک عامل نیست، حاصل انباشتهشدن مؤلفههای متعدد قدرت طی چند دهه است.
اما سال ۲۰۲۶ یک تفاوت اساسی داشت: برای نخستینبار این قدرت در یک رویارویی مستقیم و گسترده با آمریکا و اسرائیل آزموده شد. واشنگتن و تلآویو با این تصور وارد میدان شدند که برتری نظامی میتواند در مدت کوتاهی ایران را وادار به پذیرش اراده آنها کند. اما این اتفاق رخ نداد. ایران نهتنها ضربه را تحمل کرد، پاسخ محکم داد، ساختار خود را حفظ و تقویت کرد و اجازه نداد آمریکا به اهداف متوهمانه خود دست یابد. حتی به اذعان مراکز فکری غربی، آمریکا بازنده بزرگ این جنگ بوده و طراحان آن در بنبست این شکست گرفتار شدهاند. این نقطه، مهمترین بخش ماجراست.
در سیاست بینالملل، پیروزی فقط به معنای واردکردن خسارت نیست؛ معیار اصلی این است که آیا کشور مهاجم توانسته است اهداف اولیه خود را تحمیل کند یا نه. از این منظر، جنگ اخیر برای آمریکا یک شکست راهبردی بود؛ زیرا واشنگتن نتوانست ایران را تضعیف و اهداف اصلی خود را بر تهران تحمیل کند. در مقابل، ایران نشان داد قدرتی که طی دههها ساخته، در یک آزمون واقعی بسیار کارآمد است.
تأیید این تغییر فقط از داخل ایران مطرح نشد. رابرت پیپ، استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو، در مقالهای در نیویورکتایمز نوشت: «چهارمین مرکز قدرت جهانی بهسرعت در حال ظهور است: ایران.» او چند روز بعد نیز همین تحلیل را تکرار کرد و ایران را در کنار آمریکا، چین و روسیه بهعنوان یکی از مراکز قدرت در حال شکلگیری معرفی کرد. اهمیت تحلیل پیپ در این است که قدرت ایران را فقط در شمار تجهیزات نظامی خلاصه نمیکند؛ بلکه به موقعیت جغرافیایی ایران، تنگه هرمز و توان تهران برای تغییر محاسبات قدرتهای بزرگ توجه دارد.
رسانه هندی ایندیا تودی نیز با طرح این پرسش که آیا ایران در حال تبدیلشدن به «چهارمین ابرقدرت جهان» است، همین تحول را بررسی کرد. روزنامه پاکستان تودی نیز در گزارشی با عنوان «چگونه ایران به چهارمین مرکز قدرت جهانی تبدیل شد» به توان ایران در تحمل فشار، حفظ ساختار سیاسی و نظامی و استفاده از موقعیت جغرافیایی خود پرداخت. این اظهارنظرها علت قدرت ایران نیستند؛ نشانه دیدهشدن قدرت ایران در بیرون از مرزهای کشورند.
بنابراین، قدرت فقط داشتن بزرگترین ارتش یا بزرگترین اقتصاد جهان نیست؛ قدرت یعنی توانایی تغییر محاسبات دیگران. کشوری قدرتمند است که قدرتهای بزرگ، پیش از اتخاذ تصمیمهای مهم، ناچار باشند واکنش آن را بارها محاسبه کنند. ایران امروز در چنین جایگاهی قرار گرفته است.
هیچ معماری امنیتی جدیدی در غرب آسیا بدون ایران شکل نمیگیرد. هیچ تصمیم مهمی درباره تنگه هرمز بدون محاسبه تهران معنا ندارد و هیچ قدرت بزرگی نمیتواند تحولات منطقه را بدون درنظرگرفتن ظرفیتهای ایران طراحی کند. از این منظر، تعبیر «ابرقدرت چهارم» را باید فراتر از یک عنوان رسانهای دید. معنای آن این است که ایران به سطحی از قدرت رسیده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک بازیگر منطقهای دانست.
روایت جهان امروز بر اساس محاسبات مادی، ایران را در چهارمین مرکز قدرت جهانی میبیند؛ محاسباتی که قدرت را با اقتصاد، توان نظامی، فناوری، منابع و میزان اثرگذاری بر معادلات بینالمللی میسنجد. اما در «محاسبات الهی»، معیار قدرت اساساً متفاوت است. در این نگاه، کشوری که خود را متعلق به عترت طاهره صلواتالله و سلامهعلیهماجمعین میداند و از مردمش دلبسته اهلبیت علیهمالسلام هستند، قدرت را فقط در انباشت تجهیزات و ثروت جستوجو نمیکند؛ بلکه ایمان، ایستادگی، نترسیدن از هزینه و آمادگی برای دفاع از حق، بخش واقعی و روح قدرت است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»؛ و [در انجام فرمانهای حق و در جهاد با دشمن] سستی نکنید و [از پیشآمدها و حوادث و سختیهایی که به شما میرسد] اندوهگین مشوید که شما اگر مؤمن باشید، برترید.
اینجا برتری، پیش از آنکه یک رتبه مادی باشد، نتیجه یک وضعیت درونی است؛ اینکه یک ملّت در برابر تهدید و فشار مستکبران، اراده خود را از دست ندهد. از همین منظر، «قدرت اول» به معنای برخورداری از ارادهای است که برای دفاع از باور و حق، از ایستادن هراس نداشته باشد.
بنابراین، اگرچه در محاسبات مادی ایران بهعنوان «چهارمین مرکز قدرت جهانی» دیده میشود، اما در محاسبات الهی، ایران قدرت اول جهان است؛ چرا که اساساً معیار برتری چیز دیگری است: ملّتی که ایمان، استقلال، اراده و آمادگی برای ایستادگی در راه حق را در کنار توان مادی خود جمع کرده باشد، از قدرتی برخوردار است که صرفاً با شاخصهای متعارف قابل سنجش نیست.
