تکبیر گفتیم و بغضها ترکید...
در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند. سیصد و هفتاد و نهمین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، سردار شهید بهنام شهریاری، از فرماندهان ارشد نیروی قدس سپاه و مسئول انتقال تسلیحات که در اثر حملۀ موشکی رژیم صهیونی در جنگ تحمیلی دوم به شهادت رسید.
تکبیر گفتیم و بغضها ترکید...
ساعتی قبل از برگزاری نماز، قابی مبهوتکننده در چشمان ناظران مصلی امام خمینی رحمهالله تهران جاگیر شده است. آدمهایی که هر کدام مثل یک قطره کنار هم جمع شده و دریایی شدهاند که حالا کل صحن اصلی مصلی را پر کردهاند. قضیه اما فقط محدود به گردهمایی نیست. آدمهایی که هر یک پرچمی بر دوش دارند؛ از نشان سرخ حسینبنعلی علیهالسلام و یالثارات الحسین علیهالسلام تا پرچم سهرنگ ایران و حتی پرچم طایفه و عشیره خودشان که احتمالاً در مراسم اربعین هم نشان موکبشان است که در مسیر عزاداران سیدالشهدا علیهالسلام برپا میکنند.
همه این ترکیبِ متکثر و متنوع در کنار هم یک تصویر واحد عجیب را خلق کردهاند. آفتاب، نور و حرارت چهاردهم تیرماهِ تابستان ۱۴۰۵ خود را دارد. حاج محمود کریمی قبل از نماز دقایقی همانی را میخواند که در اوّلین حضور عمومی آقا بعد از جنگ ۱۲روزه و به سفارش شخص صاحب مجلس خوانده بود: «ای میهن خدایی! صحن امام رضایی!» و چه کسی است که نداند این وطن و این ایران و این ای ایران نه بانگ ناسیونالیسم نژادپرست قرن نوزدهم و بیستم، بلکه بانگ انسانیت و فطرت انسانی است و مرزش هر جایی است که انسان هست.
سمت چپ پیکرها، سران قوا ایستادهاند. سمت راست هم سه پسر آقا که به چشم ظاهر پدر و خواهرشان را از دست دادهاند، دکتر حداد عادل پدر شهید زهرا حداد عادل و حجتالاسلام محمدی گلپایگانی پدر زهرایِ ۱۴ماهه و دکتر علی باقری کنی برادر شهید مصباحالهدی هم در صفوف نماز به چشم میخورند. حالا و در این قاب و چیدمان و میزانسن، نماز بر پیکر شهدا همانی شد که یکی از رسانهها چند روز قبل تیترش کرده بود: مباهله ملّت ایران! مجری و مکبر مراسم هم همانی است که در طول نمازهای آقا در عید فطر، صدای «الصلاة» و شعارش در فضای مصلی میپیچید و مردم را به نماز دعوت میکرد به امامت ولی امر مسلمین جهان. حالا همان صدا از بلندگوهای مصلی و در بزرگراههای شهید مدرس و شهید سلیمانی و خیابانهای شهید بهشتی و شهید قنبرزاده پر میگیرد و مردم را به نماز بر پیکر شهید ولی امر مسلمین جهان دعوت میکند.
صفوف نماز و قامت که بسته میشود تعدادی از عکاسان و تصویربرداران و خبرنگاران هم دوربین و تجهیزات و قلم و کاغذشان را زمین میگذارند و بر مبنای جمعیتی که چند ده متر پایینتر از زیر رواق به نماز ایستادهاند، اتصال را برقرار دیده و به نماز میایستند.
برای لحظاتی فضا باز میشود برای خبرنگاران و تصویربرداران خارجی که عرصه برایشان خالی شده. عظمت و مهابت واقعیتی که جمعیت خلق کرده بود کار خودش را کرد. اثر وضعی این قاب عجیب حالا این جمع حرفهای و خونسرد و متخلق به اخلاق حرفهای را هم متأثر از خود کرده بود.
شروع نماز و تکبیرهایی که یک به یک گفته میشوند. آیتالله سبحانی به «اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا» که میرسد بغض همه آنهایی که صدای ایشان را از بلندگوها میشنوند با هم میترکد. بغض میترکد و به هقهق و در ادامه هم به گریه تبدیل میشود و لابلای ستونها و منارهها و گنبد مصلی و صفوف نماز میپیچد و پیکر شهدا را طواف میکند به آسمان میرود. سه نماز خوانده میشود؛ یکی برای آقا، دیگری برای دختر و داماد و عروس آقا و سومی هم برای زهرای ۱۴ماهه نوه آقا. تعدادی از خبرنگاران و تصویربرداران هم آن پایین چسبیده به ردیف اوّل مردم مشغول ایفای وظیفهاند.
با اتمام نماز، جمعیتی که از روز اوّل مدام در حرکت است دوباره به حرکت میافتد. دوباره حرکت و دوباره تکان خوردن پرچمها و دوباره جمعیت انبوه و اندوهناک و سوگواری که آرام آرام در مسیر خروجی از صحن به جنبش میافتند. صحن از روز شنبه که روز نخست وداع بوده مدام پر و خالی شده. جمعیت مدام رفته و آمده و یک لحظه نایستاده. جمعیتی که خشمگین است اما عصبی نیست؛ جمعیتی که سوگوار است اما مبهوت نیست؛ جمعیتی که چیزی جلودارش نیست.
این قاب ماهیت قدرت در انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی است. قدرتی که برخلاف دیگر قدرتهای عصر مدرن بنیان و پایهاش روی ناوگان نظامی و تکنولوژی و پول و سرمایه نیست. بنیانش انسانهایند....